دلم
برای این قسمت از شعرسرود آفرینش (ترجمه ی آزاد دکتر شریعتی از منظومه ی
شاندل )خیلی تنگ شده بود امروزبعد مدتی رفتم سراغش .احتمالا قبلا خوندین
با این حال گفتم شما هم شاید دوست داشته باشین دوباره لمسش کنین.
. . . .
حرفهایی هست برای "گفتن"،
که اگر گوشی نبود ، نگوییم
وحرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن" فرود نمیاورند.
حرفهایی شگفت،زیبا واهورایی همین هایند،
وسرمایه ی ماورایی هر کس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهایی بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
وکلماتش ،هر یک انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های "بودن" ادمی اند.....
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند.....
.در صمیم "وجدان" او ارام میگیرند
و اگر مخاطب خویش رانیافتند،نیستند،
واگر او را گم کردند،روح را از درون به آتش میکشند
ودمادم،حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند.