گلی خجالتی و سر به زیر
بدون همهمه
شکفته زیر پای حرف ها
در ازدحام
و شانه ی ترانه ای که ناتمام
شکسته
بر لبی که بسته است
و صندوقی هزار قفله
ناگشودنی
پر از
نگفته های روزها و رازها
و سخت مثل جای خالی سوال امتحان
و یا سپید مثل دفتری جدید
و گاه نیز مثل هیچ
مثل چند نقطه چین...
همین!
شبیه سنگ ،سایه یا ستاره ها
و یا درست مثل چشم های بی قرار ما
-اگر چه در نگاه،پوچ پوچ
مثل تار عنکبوت-
ولی پر از هزار حرف و صد صدا
"سکوت"
"ع . تربن"
+
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط پدیده
|