اما با تپش ننگ آمیز قلب هاشان چه کنم...!
یه شب مهتاب ماه میاد
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها
یه پری میاد ، ترسون و لرزون
پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه
شونه می کنه ، موی پریشون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، تهِ اون دره...........
" شاملو"
عجب آرامشی دارد این شهر...!
............................................................!
و لب به دندان گرفتند،
اما بی گمان هنوز می تپد...
این قلب کوچک من...!